تبلیغات
LoVe

کد قفل کردن راست کلیک

جلوگیری از کپی کردن مطالب

ابزار هدایت به بالای صفحه

نویسندگان
ابزاروبلاگ
مسافر تاکسی آهسته روی شونه راننده زد چون می خواست ازش یه سوال بپرسه ... راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد. نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس. از جدول کنار خیابون رفت بالا. نزدیک بود که چپ کنه... اما کنار یک مغازه توی پیاده رو متوقف شد... برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد.
سکوت سنگینی حکمفرما بود تا اینکه راننده رو به مسافر کرد و گفت: «هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!» مسافر عذرخواهی کرد و گفت: «من نمی دونستم که یه ضربه کوچولو این همه تو رو می ترسونه.»


راننده جواب داد: «واقعا تقصیر تو نیست. امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده تاکسی دارم کار می کنم، آخه من 25 سال راننده ماشین جنازه کش بودم!»



[ شنبه 1391/04/31 ] [ 10:28 ق.ظ ] [ Maryam ]
درباره وبلاگ

نظر یادتون نره
آمار سایت
عاشقهای امروز : نفر
عاشقهای دیروز : نفر
كل عاشقها : نفر
عاشقهای این ماه : نفر
عاشقهای ماه قبل : نفر
نویسندگان عاشق: عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
mouse code|mouse code

كد ماوس