تبلیغات
LoVe

کد قفل کردن راست کلیک

جلوگیری از کپی کردن مطالب

ابزار هدایت به بالای صفحه

نویسندگان
ابزاروبلاگ
نصیحت اوس اصغر به دخترش شبنم، گفت، بنشین که صحبتی دارم،

شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام،
چون که امروز با خبر شده ام،
که تو در کوچه ای همین اطراف،
با جوانی جُلنبر و الاف،
سخت سرگرم گفت و گو بودی ،
چه شنیدی از او ؟ چه فرمودی؟
رفته بالا فشارم ای گاگول،
سکته کرده ام مطابق معمول،
ای پدر سوخته ، بدم الان ،
پدرت را درآورد مامان،
میروی "داف" میشوی حالا؟
فکر کردی که من هویجم ، ها؟
بزنم توی پوز تو همچین،
که بیاید فکت به کُل پایین؟
دخترم جامعه خطرناک است،
بچه ای تو ، مخت هنوز آک است،
آن پدر سوخته چه می نالید؟
بر سرت داشت شیره می مالید؟
بست لابد برای تو خالی،
وای از این عشقهای پوشالی!
شبنم آنگاه بعد از این صحبت ،
گفت بابا خیالتان راحت ،
من فقط فحش بار او کردم ،
ناسزاها نثار او کردم،
پیش اهل محل به او گفتم :
به تو هم می شود که گفت آدم؟
بچه در راهه ، پس کجاهایی؟
خواستگاری چرا نمی آیی؟
تا که اوس اصغر این سخن بشنید،
کُل فکش به سمت چپ پیچید،
کله اش روی شانه اش ول شد،
سکته اش مثل این که کامل شد



[ پنجشنبه 1391/09/9 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ LoVe 290 ]
درباره وبلاگ

نظر یادتون نره
آمار سایت
عاشقهای امروز : نفر
عاشقهای دیروز : نفر
كل عاشقها : نفر
عاشقهای این ماه : نفر
عاشقهای ماه قبل : نفر
نویسندگان عاشق: عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
mouse code|mouse code

كد ماوس